نسخه خطی حاضر
مثنوی ست در پیرامون ۲۳۰بیت سراینده داستان خود را از زبان دختری بگونه ای بازگو می كند كه قضا و قدر را نشانی دهد: روزی ان دختر جوانی را می یابد كه امواج رودخانه او را به كناری اورده وی با كمك دوستان او را نجات می دهد ودر توصیف جوان میگوید: هنوزش خط نرسته از بنا گوش ** به مرگ عاشقان زلفش سینه پوش پس از به هوش امدن جوان به دختر می گوید كه از مردم كشمیر است و با غلام خود به قایق رانی پرداخته بوده است و دختر را می گوید كه با او به خانه اش برود خانواده ی پسر به سوگ جوان خود نشسته بودند و برای اینكه خانواده ان پسر شادی مرگ نشودند دختر پسر را در خرابه ای جای میدهد و خود تنها به خانواده ی پسر رفته بازیافتن جوان انها را بازگو می كند همه شادی كنان به سوی خرابه می شتابند هنگامی بدنجا می رسند كه جوان بر اثر مارگزیدگی درگذشته است و درپایان می گوید:سلیم از غافلی می بینمت مست ** نمی دانی قضایی در كمین است ...در این دریای خوانخوار اشنا كیست * خدا دست تو گیرد ناخدا كیست
Comments
There are no reviews yet