Skip to content
Logo Libra
Audio Included with Libra

دیو و دلبر

Beauty and the Beast

With a Libra subscription, in addition to Audiobook دیو و دلبر, you will have access to over 17,000 e-book and audiobook titles

Duration1 hoursand29 minutes File size40.77 MB Publisher نشر صوتی نیک FormatAudio
Listen to the sampleدیو و دلبر
--:-- / --:--
Get the Libra app

Book details

Original title
Beauty and the Beast
Place of Content Creation
تهران
Publication year
1402
Publication year
2020
Language of the Work
Persian

About the book

معرفی کتاب صوتی دیو و دلبر کتاب صوتی دیو و دلبر مشهورترین اثر ژان ماری لو پرنس دو بومونت، قصه شاهزاده جوانی است که در شبی سرد، زن فقیری را می‌بیند و درخواست زن را مبنی بر دادن سرپناهی به او به خاطر ظاهر نازیبایش رد می‌کند و وی را از خود می‌راند. ناگهان زن به جادوگر زیبایی تبدیل می‌شود و شاهزاده را به صورت دیو زشتی درمی‌آورد. موضوع کتاب صوتی دیو و دلبر (Beauty and the Beat) چیست؟ ژان ماری لو پرنس دوبومونت (Jeanne Marie Leprince De Beaumont) از زندگی شاهزاده‌ای سخن می‌گوید که به دلیل بدطینتی جادوگر خبیثی به یک دیو زشت بدل می‌شود. زن جادوگر به دیو یک آینه جادویی و یک گل رز می‌دهد که این گل تا تولد بیست‌ویک سالگیش شکوفه می‌دهد، او باید تا آن زمان عشق واقعی را حس کند تا این نفرین شکسته شود و او به قالب اصلی خود بازگردد. چندی بعد دیو قصه با دختری به نام بل برخورد و او را زندانی می‌کند و بعد از گذشت مدت زمانی عاشق دخترک شده و عشق حقیقی را تجربه می‌کند و نفرین جادوگر شکسته می‌شود. از داستان دیو و دلبر تاکنون انیمیشن‌ها و فیلم‌های بسیاری ساخته شده است. کتاب صوتی دیو و دلبر برای چه کسانی مناسب است؟ این اثر برای کودکان دبستانی بسیار جذاب و سرگرم‌کننده است و آن‌ها را به شنیدن داستان‌های صوتی بیشتر علاقه‌مند و قوه تخیل را در آنان قوی می‌کند. در بخشی از کتاب صوتی دیو و دلبر می‌شنویم: وقتی که بازرگان متوجه اشتباهش شد، دیگه خیلی دیر شده بود. برف اون قدر شدید بود که در عرض چند ثانیه همه راه‌ها رو پوشوند و بازرگان هم به کلی راهشو گم کرد. هوا خیلی سرد شده بود و بازرگان هم وحشت‌زده بود. اون می‌تونست صدای زوزه گرگ‌ها رو بشنوه و باد هم اون قدر شدید بود که اون دو بار از اسبش به زمین خورد. برف هر لحظه بالاتر می‌اومد و اسب هم که خسته و ترسیده بود به سختی می‌تونست قدم برداره. بالاخره اسب از جلو رفتن خودداری کرد و بازرگان خسته هم می‌خواست که تسلیم سرما و مرگ بشه. اما همون وقت نوری رو از وسط درختا دید. بازرگان که قوت قلب گرفته بود، اسبش رو به طرف نور حرکت داد و چیزی نگذشت که به تپه‌ای که بالاش قلعه باشکوهی قرار داشت، رسیدن.

Comments

There are no reviews yet

Be the first to share your thoughts about this book.